رودکی
رودکی
زندگی نامه :
حکیم فریدالدین ابوالحسن محمد عبدا… و یا به روایت دیگر ابو عبدا… جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن شاعر بزرگ اواسط قرن سوم است که او را استاد شاعران و پیش قراول شاعران فارسی زبان خوانده اند که در اواخر حکومت صفاریان در قریه رودک در ماورالنهر نزدیک سمرقند به دنیا آمد و به همین دلیل رودکی نامیده شد ولی برخی دیگر معتقد هستند که چون او اهل موسیقی بوده و سازی به نام رود را بسیار خوب و زیبا می نواخته به او رودکی گفتند که البته در این مورد جای تردید و شک است چون در این صورت باید به او رودی می گفتند نه رودکی . گفته شده است که او کور به دنیا آمده و همه عمر از روشنایی چشم محروم بوده و دلیل بر این مدعا آن است که گفته شده از او درباره رنگ سوال کردند که رنگ در نزد تو چگونه است گفت : مانند شتر ، شاعران بعد از رودکی نیز به کوری او اشاره داشته اند مانند : دقیقی، ناصر خسرو و فردوسی . از سرگذشت و زندگی او اطلاع کامل و دقیقی در دست نیست به جز اطلاعاتی پراکنده چنانچه محمد عونی گفته است که رودکی در دوران کودکی بسیار تیز هوش بوده به طوری که در 8 سالگی قرآن را حفظ کرده و هم چنین او دارای آواز و صوتی دلکش بوده و در موسیقی نیز استادی ماهر بوده است .
او در دوران ظهور ادبی خود شهرت بسزایی پیدا کرد به طوری که به دربار امیر نصر سامانی راه پیدا کرد و شاعر دربار شد و به اوج ترقی رسید و ثروتی که در آن زمان سابقه نداشته به دست آورد ولی این ثروت را در دوران پیری از دست داد و با سختی زندگی می گذراند که تاریخ نویسان در مورد سال وفات او اختلاف نظر دارند . برخی نوشته اند که او در سال 329 ﻫ .ق در محل تولد خود درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد و برخی دیگر سال وفات او را 343 ﻫ .ق نوشته اند .
ویژگی سخن
رودکی یکی از بزرگترین شاعران ایران است که او را استاد شاعران نامیده اند . او در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بوده ، سخنان وی در تشبیه و وصف کم نظیر است و دارای لطافت و انسجام خاصی می باشد . با خواندن اشعار او روح طرب و شادی را احساس می کنیم و سستی و اندوه و غم را در اشعارش نمی بینیم و در عین سادگی و روانی اشعارش متوجه قدرت و استادی در بیان کلامش می شویم . در مورد تعداد ابیات اشعار او سخنها بسیار گفته اند که برخی تعداد ابیات او را به یک میلیون بیت تخمین زده اند که از این مقدار فقط چند هزار بیت یا کمتر به ما رسیده است . موضوعات اشعار او شامل سه قسمت است : 1- مدایح 2- خمریات 3- عشقیات
معرفی آثار
مهمترین اثر رودکی که اکنون جز ابیات پراکنده از آن باقی نمانده کلیله و دمنه منظوم است که به دستور امیر نصر بن احمد سامانی این کتاب را به نظم کشید . رودکی غیر از منظومه کلیله و دمنه مثنوی های دیگر نیز داشت که امروز فقط ابیات پراکنده از آن مثنوی ها در دست است .
گزیده ای از اشعار
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار زینت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب
چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار و آن رعد بین که نالد چون عاشق کثیب
خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه گاه چونان حصاریی که گذر دارد از رقیب
یک چند روزگار جهان دردمند بود به شد که یافت بوی سمن را دوای طیب
باران مشک بوی ببارید نو بنو وز برف برکشید یکی حله قصیب
گنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب
لاله میان کشت درخشد همی ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضیب
بلبل همی بخواند در شاخسار بید سار از درخت سرو مر او را شده مجیب
صلصل بسر و بن بر با نغمه کهن بلبل به شاخ گل بر بالحنک غریب
اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد که اکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب
* * *
مرا بسود و فرو ریخت آنچه دندان بود نبود دندان لابل چراغ تابان بود
سپید سیم زده بود و در و مرجان بود ستاره سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون ز آن بسود و بریخت چه نحس بود همانان که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود نه روزگار دراز چه بود منت بگویم قضای یزدان بود
جهان همیشه چنین است گرد گر دانست همیشه تا بود آیین گرد گردان بود
همان که درمان باشد به جای درد شود و باز درد همان کز نخست درمان بود
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود و نو کند به زمانی همان که خلقان بود
بسا شکسته بیابان که باغ خرم بود و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود
همی چه دانی ای ماه روی مشکین موی که حال بنده ازین پیش بر چه سامان بود
به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو ندیدی آنگه او را که زلف چوگان بود
شد آن زمانه که رویش بسان دیبا بود شد آن زمانه که مویش بسان قطران بود
چنانکه خوبی مهمان و دوست بود عزیز بشد که باز نیامد ، عزیز مهمان بود
بسا نگار که حیوان بدی بدو در چشم بروی او در چشم همیشه حیران بود
شد آن زمانه که او شاد بود و خرم بود نشاط او بفزون بود و بیم نقصان بود
* * *
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند جان گرامی به جانش اندر پیوند
دایم بر جان او بلرزم از یراک مادر آزادگان کم آرد فرزند
از ملکان کس چنو نبود ، جوانی رادو سخندان و شیرمرد و خردمند
کس نشناسد همی که کوشش او چون خلق نداند همی که بخشش او چند
دست و زبان زر و در پراکند او را نام به گیتی نه از گزاف پراکند
در دل ما شاخ مهربانی بنشاست دل نه به بازی ز مهر خواسته بر کند
همچو معماست فخر و همت او شرح همچو آبستاست فضل و سیرت او زند
گرچه بکوشند شاعران زمانه مدح کسی را کسی نگوید مانند
سیرت او تخم گشت و نعمت او آب خاطر مداح او زمین برومند
سیرت او بود وحی نامه به کسری چونکه به آئینش پند نامه بیاکند
سیرت آن شاه پند نامه اصیلست ز آنکه همی روزگار گیرد ازو پند
هرکه سر از پند شهریار بپیچد پای طرب را به دام گرم درافکند
کیست به گیتی ؟ خمیر مایه ادبار آنکه به اقبال او نباشد خرسند
هرکه نخواهد همی گشایش کارش گو بشو و دست روزگار فرو بند
ای ملک از حال دوستانش همی ناز ای فلک از حال دشمنانش همی خند
آخر شعر آن کنم که اول گفتم دیر زیاد آن بزرگوار خداوند
* * *